دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت هفتاد و هفتم :
تو خیابونا راه میرم بی توجه به رهگذرا ....
انقدر راه میرم که دیگه خودمو بین خیابونا گم میکنم ...
خسته گوشه خیابون می ایستم وتاکسی میگیرم ...
خودمو به خونه میرسونم و موقع رسیدنم همه جلوی در منتظر من وایسادن ...
مامانم با دلهره میگه:چیشد مادر؟حرف زدی
سرمو به نشونه اره تکون میدم ....
برسام با ناراحتی میگه:اخرش کار خودتو کردی ....
مانی و ساره هم چیزی نمیگن ....
_پدر بچمه
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
بچه ها یه هل بدین رمان لایکاش زیاد شه .نظراتونو برام حتما بنویسید .این ک دوسدارید اخر داستان چی بشه منم انگیزه بگیرم 😍رمان بعدیو سریع تر براتون بزارم
۳ سال پیشاسرا
0خیلی جالب
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
💖
۳ سال پیش....
0عالی
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
🫠😘😘
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

یلدا
5نویسنده عزیز ممنون از رمان زیباتون اگه میشه حالا که آخرای رمان هست به جای که ما هر هفته یکبار فقط بتونیم ادامه ش را بخونیم به روز های پارا گذاری افزایش بدید